جمعه، ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
اجتماعی

یاسوج در سوگ پیامبر و امام حسن؛ همدلی و اشک در خیابان‌ها

طنین سوگ در خیابان‌های یاسوج؛ روزی برای همدلی و اشک

از نخستین ساعات صبح، نسیم ملایمی که از کوه‌های اطراف یاسوج می‌وزید، انگار غبار غم را با خود به شهر آورده بود. خورشید هنوز بالا نیامده بود که دسته‌های عزاداران از گوشه و کنار شهر راهی میدان امام حسین (ع) شدند. زن و مرد، پیر و جوان، کودکانی که لباس‌های مشکی بر تن داشتند و سالخوردگانی که عصا به دست در کنار دیگران گام برمی‌داشتند، همگی در یک مسیر و با یک هدف: ادای احترام به پیامبر مهربانی‌ها و سبط اکبرش، امام حسن مجتبی (ع).

صدای سینه‌زنی و نوحه‌خوانی کوچه‌های شهر را پر کرده بود. در آستانه ۲۸ صفر، سالروز رحلت پیامبر اسلام (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع)، یاسوج رنگ و بوی دیگری به خود گرفته بود. اشک، دعا و همدلی میان جمعیت موج می‌زد. گویی آسمان ابری شهر نیز با نغمه‌های سوگواران هم‌نوا شده بود؛ ابرها سنگین و سرشار از اندوهی مشترک، غم پرپر شدن مهربانی و مظلومیت را منعکس می‌کردند.

در این روز خاص، خیابان‌های یاسوج پر از عزادارانی بود که با گام‌هایی آهسته اما استوار، مسیر میدان امام حسین (ع) تا میدان هفت‌تیر را طی می‌کردند. نوای مداحان و صدای زمزمه‌هایی که از دل برمی‌آمد، احساسی عمیق از پیوند و عشق به خاندان عصمت و طهارت را زنده می‌کرد. حضور کودکان در کنار خانواده‌هایشان، دست‌هایی که به نشانه احترام بر سینه می‌خورد و نگاه‌هایی که به نشانه دلدادگی اشک‌آلود بود، هر بیننده‌ای را به تأمل وادار می‌کرد.

یکی از صحنه‌های به‌یادماندنی این راهپیمایی عظیم، هم‌قدمی نیروهای مسلح با مردم عادی بود؛ چهره‌هایی جدی و مصمم، در کنار مردمی که با بغض و اندوه قدم برمی‌داشتند. این تصویر، نشانی از وحدت و اقتدار بود؛ وحدتی که همه تفاوت‌ها را کنار گذاشته و در یک احساس مشترک، همدلی و همبستگی را به نمایش گذاشته بود. کسی میان جمعیت از دیگری نمی‌پرسید اهل کجاست یا چه حرفه‌ای دارد؛ همه زیر پرچم سوگ رسول الله (ص) و امام حسن مجتبی (ع)، یک خانواده شده بودند.

در گوشه‌ای از مسیر، زنی مسن با چادری سیاه، زمزمه‌کنان اشک می‌ریخت و زیر لب دعا می‌کرد. کودکی در کنار او با دست‌های کوچک بر سینه می‌کوبید. پیرمردی با محاسن سفید، به آرامی قطره اشکی از گوشه چشم پاک می‌کرد. این جمعیت، ترکیبی از رنج، خاطره و امید بود.

برای بسیاری از حاضران، این روز فرصتی برای پیوند دوباره با آموزه‌های پیامبر و امام حسن مجتبی (ع) بود؛ فرصتی برای بازنگری در ارزش‌هایی چون مهربانی، صبر، ایستادگی و پیروی از حقیقت. برخی در دلشان داستان‌های غربت و مظلومیت خاندان پیامبر را مرور می‌کردند؛ روایاتی از خانه‌ای که آتش گرفت، از حقی که نادیده گرفته شد، از جسمی که تیرباران شد و از غصه‌ای که بر دوش تاریخ ماند.

در میان اشک و سوگ، صدایی از بلندگوها پخش شد: «ملتی که با همدلی و پیروی از راه پیامبر و ائمه حرکت کند، هیچ قدرتی نمی‌تواند مقابل اراده‌اش بایستد.» این جمله همان چیزی بود که بسیاری در آن روز به آن ایمان داشتند. عزاداران، در کنار هم و دوشادوش یکدیگر، نشان دادند که وحدت و اقتدار ملی، فقط شعار نیست بلکه حقیقتی جاری در زندگی روزمره مردم است.

با پایان مراسم و نزدیک شدن به ظهر، جمعیت به آرامی پراکنده شد. عطر اسپند و دود عود هنوز در هوا مانده بود. خیابان‌ها آرام‌تر شده بودند، اما رد اشک‌ها و خاطره این همدلی عظیم، در دل تک‌تک حاضران باقی ماند. آسمان یاسوج هنوز ابری بود؛ گویی طبیعت هم در سوگ پیامبر و امام حسن (ع) شریک شده بود.

در این روز، مردم یاسوج یادآور شدند که غربت و مظلومیت خاندان پیامبر، تنها خاطره‌ای دور نیست؛ بلکه در هر دل عاشق، زنده و جاری است. آنان با اشک و همبستگی، یاد رسول مهربانی‌ها و سبط پاکش را جاودان کردند و بار دیگر نشان دادند که عشق و وفاداری، مرز نمی‌شناسد.

پیام روز ۲۸ صفر برای همه آنانی که در میدان امام حسین (ع) و مسیر هفت‌تیر قدم زدند، ساده و روشن بود: یاد و خاطره مظلومان تاریخ زنده است، تا زمانی که اشک و همدلی در دل مردم جریان دارد. غم پایان نمی‌یابد، اما امید و پیوند انسانی، بزرگ‌ترین دستاورد هر سوگواری است.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *