پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای سازمان مجاهدین خلق نه پایان جنگ، بلکه آغاز آخرین قمار نظامی بود. عملیاتی که با رؤیای فتح تهران آغاز شد، چند روز بعد در تنگه مرصاد به شکستی تاریخی انجامید.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامی ایران در ۲۷ تیر ۱۳۶۷، اگرچه از نگاه بسیاری نویدبخش پایان هشت سال جنگ تحمیلی بود، اما برای سازمان مجاهدین خلق و حامی اصلی آن، رژیم بعث عراق، فرصتی برای اجرای آخرین قمار نظامی به شمار میرفت. رهبران این سازمان با تکیه بر تحلیلهایی که بعدها نادرستی آن آشکار شد، تصور میکردند جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی قرار گرفته و با یک عملیات برقآسا میتوان ظرف چند روز تهران را تصرف کرد. عملیاتی که با نام «فروغ جاویدان» آغاز شد، اما تنها چند روز بعد در تنگه مرصاد به یکی از بزرگترین شکستهای تاریخ این سازمان تبدیل شد. آنگونه که محمد گرشاسبی در کتاب ترور در تهران روایت میکند، این عملیات نه بر پایه واقعیتهای میدانی، بلکه بر اساس محاسباتی خوشبینانه و اتکا به حمایت رژیم بعث عراق طراحی شده بود.
دو روز پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، معادلات جنگ وارد مرحله تازهای شد. اگرچه بسیاری انتظار داشتند دو طرف برای اجرای آتشبس آماده شوند، اما ارتش عراق با تصور تضعیف توان دفاعی ایران، حملات گستردهای را در جبهههای جنوب و غرب آغاز کرد. در همین مقطع، سازمان مجاهدین خلق نیز تلاش کرد از فضای به وجود آمده برای تحقق رؤیای دیرینه خود یعنی ورود نظامی به ایران و تصرف قدرت استفاده کند.
بر اساس روایت کتاب ترور در تهران، در ۲۹ تیر ۱۳۶۷ جلسهای میان صدام حسین، مسعود رجوی، فاضل البراک و صابر الدوری برگزار شد؛ نشستی که در آن درباره حمله مستقیم نیروهای سازمان از مرزهای غربی ایران تا تهران تصمیمگیری شد. اگرچه فاضل البراک نسبت به موفقیت چنین عملیاتی تردید داشت و هشدار میداد این اقدام میتواند جنگ را دوباره شعلهور کند، اما وعدههای مسعود رجوی و حمایت صابر الدوری در نهایت نظر صدام را تغییر داد.
رجوی در این نشست مدعی شد نیروهایش ظرف چند ساعت به همدان خواهند رسید و پس از آن مسیر تهران هموار خواهد شد. صدام نیز با این تصور که شاید این آخرین فرصت برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد، با اجرای عملیات موافقت کرد.
این تصمیم در حالی اتخاذ شد که ارتش عراق نیز به دنبال افزایش قدرت چانهزنی خود در مذاکرات پس از قطعنامه بود و موفقیت احتمالی مجاهدین خلق را برگ برندهای سیاسی تلقی میکرد.
یکی از مهمترین دلایل شکلگیری عملیات فروغ جاویدان، تحلیل نادرست رهبران سازمان از شرایط داخلی ایران بود. محمد گرشاسبی در ترور در تهران مینویسد که سازمان مجاهدین خلق معتقد بود پذیرش قطعنامه تنها زمانی ممکن است که جمهوری اسلامی از نظر سیاسی، اقتصادی و نظامی به بنبست کامل رسیده باشد. از نگاه آنان، پذیرش آتشبس به معنای فروپاشی قریبالوقوع نظام بود و مردم نیز آماده پیوستن به نیروهای این سازمان هستند.
بر همین اساس، رهبران سازمان به این جمعبندی رسیدند که اگر با سرعت از مرز عبور کنند، در طول مسیر نیروهای ناراضی، زندانیان آزادشده و حتی بخشی از مردم شهرها به آنان خواهند پیوست و حرکت ستون نظامی مانند «گلوله برفی» هر لحظه بزرگتر خواهد شد.
همین تحلیل خوشبینانه بعدها به بزرگترین خطای راهبردی سازمان تبدیل شد؛ زیرا واقعیت میدان با آنچه در جلسات داخلی سازمان ترسیم شده بود، فاصلهای عمیق داشت.
حمایت بغداد و چراغ سبز واشنگتن
حمله سازمان مجاهدین خلق بدون حمایت همهجانبه رژیم بعث عراق امکانپذیر نبود. ارتش عراق علاوه بر تأمین تجهیزات سنگین، پشتیبانی توپخانه، حملات هوایی و باز کردن مسیر عبور نیروها، در طراحی عملیات نیز نقش فعالی ایفا کرد.
در کنار این حمایت نظامی، کتاب ترور در تهران به حمایتهای سیاسی برخی محافل آمریکایی نیز اشاره میکند. به روایت این کتاب، در خرداد ۱۳۶۷ شماری از نمایندگان کنگره و سناتورهای آمریکا در نامهای به وزیر خارجه وقت این کشور خواستار حمایت از گروههای مخالف جمهوری اسلامی شدند. همچنین برخی نمایندگان آمریکایی در تجمعهای هواداران سازمان شرکت کرده و از ادامه فعالیت آنان حمایت کردند.
این مجموعه حمایتها موجب شد رهبران سازمان تصور کنند در صورت رسیدن به تهران، زمینه برای به رسمیت شناخته شدن دولت مورد نظرشان از سوی برخی کشورها نیز فراهم خواهد شد.
شاید مهمترین نقطه آغاز عملیات فروغ جاویدان، سخنرانی مسعود رجوی در شامگاه ۳۱ تیر ۱۳۶۷ در قرارگاه اشرف باشد. آنگونه که محمد گرشاسبی روایت میکند، رجوی در برابر اعضای سازمان نقشه بزرگی از ایران را نصب کرد و با اشاره به مسیر قصرشیرین تا تهران گفت زمان اجرای عملیات فرا رسیده است.
او مدعی شد نیروهای سازمان باید همانند «شهاب» به سمت تهران حرکت کنند و ظرف دو تا سه روز کار را به پایان برسانند؛ زیرا در غیر این صورت جمهوری اسلامی فرصت سازماندهی دوباره نیروهای خود را پیدا خواهد کرد.
رجوی حتی برای روزهای پس از تصرف شهرها نیز برنامهریزی کرده بود. از تقسیم مأموریت میان تیپها برای تصرف صداوسیما، زندان اوین، نخستوزیری، مجلس و مراکز نظامی گرفته تا آزادسازی زندانیان و اعلام تشکیل دولت جدید در کرمانشاه. اعتماد بیش از اندازه به سرعت پیشروی و بیتوجهی به ظرفیت دفاعی جمهوری اسلامی، یکی از مهمترین ویژگیهای این طرح بود.
برخلاف تبلیغات گسترده سازمان، همه نیروهای حاضر در عملیات از آمادگی یکسانی برخوردار نبودند. در کتاب ترور در تهران آمده است که بخشی از نیروها از اعضای قدیمی سازمان بودند و سابقه حضور در عملیاتهای مختلف را داشتند، اما شمار زیادی از نیروها تنها چند روز پیش از آغاز عملیات از کشورهای اروپایی و دیگر نقاط جهان به عراق منتقل شده بودند.
بسیاری از آنان تنها آموزش مختصر کار با سلاح کلاشینکف و کلت را دیده بودند و حتی برخی پیش از اعزام فرصت همین آموزش محدود را نیز پیدا نکردند.
در میان نیروها، اسرای ایرانی جذبشده توسط سازمان نیز حضور داشتند؛ افرادی که با وعده آزادی یا تحت فشار به این عملیات آورده شده بودند و انگیزه اندکی برای جنگ داشتند. این ترکیب ناهمگون، اگرچه در آغاز حرکت به چشم نمیآمد، اما در نخستین درگیریهای جدی، ضعف خود را نشان داد.
جایی که رؤیای فتح تهران در مرصاد دفن شد
با آغاز عملیات «فروغ جاویدان» در سوم مرداد ۱۳۶۷، ستونهای سازمان مجاهدین خلق با پشتیبانی مستقیم ارتش بعث عراق از مرز خسروی وارد خاک ایران شدند. جنگندههای عراقی پیش از حرکت نیروها، مواضع و مناطق مسکونی غرب کشور را بمباران کردند و با آتش سنگین توپخانه، مسیر پیشروی ستونهای زرهی را هموار ساختند. آنگونه که محمد گرشاسبی در کتاب ترور در تهران روایت میکند، سازمان با اطمینان از تحقق برنامه زمانبندیشده خود، تصور میکرد تا کمتر از ۳۳ ساعت دیگر در تهران خواهد بود.
نخستین شهرهایی که در مسیر حرکت منافقین قرار داشتند، قصرشیرین، سرپل ذهاب، کرند و اسلامآباد غرب بودند. پیشروی اولیه به دلیل غافلگیری و پشتیبانی ارتش عراق با سرعت انجام شد و نیروهای سازمان توانستند تا اسلامآباد غرب پیش بروند. در آن ساعات، بسیاری از مردم و حتی برخی نیروهای مستقر در منطقه تصور میکردند ارتش عراق بار دیگر حملهای گسترده را آغاز کرده است و هنوز مشخص نبود نیروهای مهاجم همان اعضای سازمان مجاهدین خلق هستند.
اسلامآباد؛ آغاز چهره واقعی عملیات
با ورود منافقین به اسلامآباد غرب، رفتار آنان با مردم و نیروهای حاضر در شهر، تصویری متفاوت از شعارهایی بود که سالها درباره «آزادی» و «نجات مردم» مطرح میکردند. در روایت کتاب ترور در تهران آمده است که تعدادی از نیروهای مجروح سپاه و بسیج که در بیمارستان اسلامآباد بستری بودند، به دست اعضای سازمان به شهادت رسیدند. همچنین شماری از نیروهای جهاد سازندگی نیز تیرباران شدند. این اقدامات، نهتنها موجی از خشم عمومی را برانگیخت، بلکه بسیاری از مردم منطقه را برای مقابله با مهاجمان به میدان کشاند.
در همین حال، رادیوی سازمان از مردم کرمانشاه میخواست به «ارتش آزادیبخش» بپیوندند؛ فراخوانی که برخلاف محاسبات رهبران سازمان، با استقبال عمومی روبهرو نشد. تحلیل رجوی درباره پیوستن مردم به ستونهای مهاجم، در همان نخستین ساعات عملیات با واقعیت میدان فاصله آشکاری پیدا کرد.
چهارزبر؛ تنگهای که مسیر تاریخ را تغییر داد
اگر اسلامآباد آغاز عملیات بود، تنگه چهارزبر یا مرصاد نقطه پایان آن شد. در این منطقه، گروهی از نیروهای تیپ قائم (عج) سمنان که بهصورت اتفاقی در مسیر حضور داشتند، نخستین سد جدی را در برابر ستونهای سازمان ایجاد کردند. آنان با امکانات محدود، از جمله ایجاد خاکریز با بولدوزر و لودر، راه پیشروی را بستند و زمان لازم را برای رسیدن نیروهای کمکی فراهم کردند.
رهبر شهید معظم انقلاب سالها بعد درباره نقش تیپ قائم (عج) تأکید کردند که اگر این نیروها در آن مقطع مقاومت نمیکردند، احتمال پیشروی دشمن تا کرمانشاه وجود داشت. این مقاومت، آغازگر شکسته شدن طرحی بود که رجوی آن را «فتح تهران در چند روز» مینامید.
در کنار نیروهای تیپ قائم، رزمندگان لشکر ۳۲ انصارالحسین، سپاه بدر و دیگر یگانهای سپاه پاسداران نیز به منطقه رسیدند و حلقه محاصره منافقین را تنگتر کردند. نبرد در چهارزبر به یکی از سختترین درگیریهای روزهای پایانی جنگ تبدیل شد؛ نبردی که در آن مدافعان با وجود امکانات محدود، در برابر ستونهای زرهی سازمان ایستادند.
صیاد شیرازی و آغاز عملیات مرصاد
یکی از نقاط عطف این نبرد، حضور شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بود. او با اطلاع از وضعیت منطقه، شخصاً خود را به کرمانشاه رساند و هدایت عملیات هوانیروز را بر عهده گرفت. بالگردهای هوانیروز با حملات پیدرپ
منبع: www.mehrnews.com
