چهارشنبه، ۸ مهر ۱۴۰۵
اقتصادی

دیوار فولادی تنگه هرمز چه بود؟؛ ترامپ، رهبری که خود رسانه کشتار جمعی است/ رسانه، برتر از اقتدار نظامی؛ سلاحی حتی در جیب همه/ جنگ بر سر ادراک

سؤال مهم‌ این است: چه کسی می‌تواند ذهن خود را از میدان جنگ بیرون نگه دارد؟ در عصر رسانه‌های کشتار جمعی، شاید مهم‌ترین شکل قدرت این نباشد که چه کسی بلندتر حرف می‌زند. بلکه این باشد که چه کسی می‌تواند توجه، ادراک و تصمیم مردم را شکل دهد. و اینجاست که جنگ از صفحه تلویزیون و میدان نبرد عبور کرده و تبدیل می‌شود به سلاحی که همه ما هر روز با خودمان حمل می‌کنیم: گوشی تلفن همراه.


گروه اندیشه: دکتر هومن قاپچی، فوق دکترای مدیریت رسانه دانشگاه تهران، در مقاله ای که برای انتشار در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده معتقد است که در عصر جنگ‌های نوین، مفهوم اقتدار نظامی دچار تحولی بنیادین شده و «سلاح‌های ارتباط جمعی» جایگزین یا مکمل ابزارهای سنتی جنگ شده اند؛ تسلیحاتی که به‌جای تخریب زیرساخت‌های فیزیکی، فرایندهای شناختی، ادراک و تصمیم‌گیری انسان‌ها را هدف قرار می‌دهند. تحولات اخیر و نحوه مواجهه سیاستمدارانی چون دونالد ترامپ نشان می‌دهد که چگونه یک پیام در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند هم‌زمان پیامدهای سیاسی، سیگنال‌های اقتصادی و مداخلات روانی ایجاد کند. در این میان، اخبار جعلی (Fake News) نه صرفاً با هدف باورپذیری، بلکه گاه برای ایجاد سردرگمی و بالا بردن هزینه شناختی جامعه به کار می‌روند. علوم شناختی تاکید می‌کند که انسان‌ها نه بر اساس واقعیت خام، بلکه بر مبنای برداشت خود از واقعیت دست به اقدام می‌زنند؛ رفتاری که بازارهایی مانند نفت و طلا را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. از این‌رو، حکمرانی جدید فراتر از اتخاذ تصمیمات، بر چگونگی روایت‌گری و مدیریت انتظارات افکار عمومی استوار است. در نبرد شناختی عصر حاضر که تلفن‌های همراه به میدان اصلی جنگ تبدیل شده‌اند، سواد شناختی، توانایی تفکیک ادعا از واقعیت و افزایش تاب‌آوری جامعه تنها راه محافظت از امنیت ملی و استقلال فکری شهروندان به شمار می‌رود.

زمانی وقتی از «سلاح کشتار جمعی» حرف می‌زدیم، ذهنمان می‌رفت سمت بمب اتم، سلاح شیمیایی و موشک‌هایی که می‌توانستند در چند دقیقه یک شهر را هدف قرار دهند. اما امروز یک سؤال تازه باید پرسید: اگر سلاحی بتواند به‌جای ساختمان‌ها، تصمیم انسان‌ها را هدف بگیرد چه؟

اگر یک پیام بتواند میلیون‌ها نفر را هم‌زمان نگران کند، به بازار علامت بدهد، فضای سیاسی را تغییر دهد، انتظارات مردم را جابه‌جا کند و حتی روی محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد، آیا هنوز می‌توان آن را فقط «خبر» دانست؟

اینجاست که مفهوم «سلاح‌های ارتباط جمعی[۱]» معنا پیدا می‌کند.

در جنگ‌های جدید، رسانه دیگر فقط راوی جنگ نیست؛ بخشی از خود جنگ است. و برای دیدن این تغییر، شاید هیچ نمونه‌ای بهتر از دونالد ترامپ وجود نداشته باشد؛ رئیس‌جمهوری که در بسیاری از مواقع، خودش رسانه است.

ترامپ یک ویژگی متفاوت با بسیاری از سیاستمداران سنتی دارد. او منتظر نمی‌ماند که رسانه‌ها درباره حرفش خبر بسازند. خودش خبر را تولید می‌کند. خودش منتشر می‌کند. رسانه‌ها آن را بازنشر می‌کنند. کارشناسان درباره آن تحلیل می‌دهند. بازار به آن واکنش نشان می‌دهد. و دوباره همان واکنش‌ها به خبر تبدیل می‌شوند. یک چرخه کامل. در چنین شرایطی، یک پست رئیس‌جمهور آمریکا دیگر صرفاً یک «پست» نیست. ممکن است هم‌زمان یک پیام سیاسی، یک تهدید نظامی، یک سیگنال اقتصادی و یک مداخله روانی باشد. مثلاً ترامپ در ۱۲ اوت درباره تنگه هرمز نوشت: محاصره دریایی ما مثل دیوار فولادی است. آمریکا کنترل کامل تنگه هرمز را در دست دارد!

او از یک دیوار فولادی سخن گفت. حالا به این جمله از منظر علوم شناختی نگاه کنیم. مخاطب فقط اطلاعات دریافت نمی‌کند؛ شروع به پیش‌بینی می‌کند. اگر تنگه هرمز تحت کنترل کامل آمریکاست، پس احتمالاً چه اتفاقی برای نفت می‌افتد؟ اگر «دیوار فولادی» در حال شکل‌گیری است، مرحله بعدی چیست؟ اگر ترامپ می‌گوید کنترل تنگه را حفظ خواهد کرد، آیا باید منتظر اقدام نظامی دیگری باشیم؟ این همان جایی است که یک پیام رسانه‌ای وارد فرایند تصمیم‌گیری انسان می‌شود.

علوم شناختی یک نکته ساده اما بسیار مهم به ما می‌گوید: انسان‌ها بر اساس واقعیت خام تصمیم نمی‌گیرند؛ بر اساس برداشت خود از واقعیت تصمیم می‌گیرند. این دو همیشه یکی نیستند. ممکن است در میدان واقعی اتفاقی هنوز رخ نداده باشد، اما اگر مردم انتظار داشته باشند که اتفاقی در حال رخ دادن است، رفتارشان تغییر می‌کند. مردم خرید می‌کنند. پولشان را جابه‌جا می‌کنند. به بازار ارز یا طلا می‌روند. سفرشان را لغو می‌کنند. یا خبر را برای دیگران می‌فرستند. در نتیجه، «انتظار» خودش تبدیل به یک نیروی واقعی می‌شود.

این مسئله در شرایط جنگی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ چون در شرایط عادی، انسان فرصت بیشتری برای بررسی اطلاعات دارد، اما در بحران، مغز تحت فشار قرار می‌گیرد و تمایل بیشتری به استفاده از میانبرهای ذهنی پیدا می‌کند. یک تیتر بزرگ. یک تصویر تکان‌دهنده. یک جمله از رئیس‌جمهور آمریکا. همین‌ها می‌توانند به‌عنوان میانبر وارد تصمیم‌گیری شوند. پس جنگ اطلاعاتی لزوماً به معنای دروغ گفتن نیست. گاهی کافی است توجه، انتظار و تفسیر مردم را مدیریت کنید.

اینجا رسانه به اقتصاد وصل می‌شود. بازارها فقط به اعداد نگاه نمی‌کنند؛ به انتظارها نگاه می‌کنند. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا درباره ایران، نفت یا تنگه هرمز حرف می‌زند، معامله‌گران نفت هم مخاطب آن پیام هستند. ترامپ در یکی از پست‌های خود درباره جنگ ایران حتی قیمت نفت و وضعیت بازار سهام آمریکا را در کنار تحولات جنگ مطرح کرد. این یعنی یک پیام می‌تواند هم‌زمان برای چند میدان ارسال شود: برای میدان نظامی؛ برای میدان دیپلماسی؛ برای بازار؛ و برای افکار عمومی. به همین دلیل است که «رسانه» در حکمرانی جدید فقط ابزار اطلاع‌رسانی نیست.

رسانه یکی از ابزارهای اعمال قدرت است

حکمرانی در عصر شبکه‌های اجتماعی دیگر فقط به این معنا نیست که دولت چه تصمیمی می‌گیرد. مهم است که چگونه آن تصمیم را بیان می‌کند، مردم چگونه آن را دریافت می‌کنند و جامعه چگونه بر اساس آن واکنش نشان می‌دهد. این همان جایی است که مدیریت رسانه، علوم شناختی و حکمرانی به یکدیگر می‌رسند.

فیک‌نیوز؛ سلاح ارزان جنگ‌های گران

ساخت یک موشک هزینه بسیار زیادی دارد. اما ساخت یک خبر جعلی ممکن است تقریباً هیچ هزینه‌ای نداشته باشد. یک عکس قدیمی. یک ویدئوی مربوط به جنگی دیگر. یک صدای جعلی. یک تصویر ساخته‌شده با هوش مصنوعی. یا حتی چند خط متن. اما هزینه تولید پایین به معنای اثرگذاری پایین نیست. اتفاقاً مشکل از جایی شروع می‌شود که محتوای جعلی بتواند واکنش واقعی ایجاد کند. فرض کنید شایعه‌ای منتشر شود که تنگه هرمز بسته شده است. حتی اگر چند ساعت بعد معلوم شود خبر جعلی بوده، ممکن است در همین چند ساعت مردم، شرکت‌ها و بازار تصمیم‌هایی گرفته باشند. اینجاست که تسلیحاتی‌سازی اخبار جعلی[۲] معنا پیدا می‌کند. خبر جعلی زمانی به سلاح تبدیل می‌شود که بتواند رفتار واقعی ایجاد کند. ممکن است خبر دروغ باشد، اما پیامد آن کاملاً واقعی باشد.

همیشه هدف، باورپذیری و به کرسی نشاندن حرف خود نیست

یک نکته ظریف‌تر هم وجود دارد. ما معمولاً تصور می‌کنیم عملیات روانی یعنی اینکه کسی تلاش کند یک دروغ را به ما بقبولاند. اما گاهی هدف، «باور» نیست؛ سردرگمی است. امروز یک خبر می‌گوید مذاکره در جریان است.

چند ساعت بعد تکذیب می‌شود. فردا خبر دیگری منتشر می‌شود. بعد رسانه‌ای دیگر روایت متفاوتی ارائه می‌کند.

در نهایت مخاطب می‌گوید: اصلاً نمی‌دانم چه چیزی درست است. این وضعیت از نظر علوم شناختی بسیار مهم است. چون انسان برای تصمیم‌گیری به یک تصویر نسبتاً منسجم از محیط نیاز دارد. اگر ورودی‌های اطلاعاتی دائماً متناقض باشند، هزینه شناختی تصمیم‌گیری بالا می‌رود. مخاطب خسته می‌شود. بررسی نمی‌کند. به اولین روایت قابل‌فهم پناه می‌برد. یا اساساً از همه چیز دست می‌کشد. بنابراین گاهی لازم نیست شما مردم را وادار کنید یک دروغ را باور کنند؛ کافی است آنها را نسبت به هیچ روایتی مطمئن نکنید.

اخبار جعلی خودش تبدیل به سلاح شده است

ترامپ البته فقط تولیدکننده پیام نیست؛ او سال‌هاست از عبارت فیک نیوز یا اخبار جعلی نیز به‌عنوان بخشی از ادبیات سیاسی خود استفاده می‌کند. در ۶ اوت ۲۰۲۶، او گزارش‌هایی درباره وضعیت پنتاگون و جنگ ایران را «شایعات دروغ و کاملاً بی‌اساس» خواند و رسانه منتشرکننده گزارش را به انتشار اخبار جعلی متهم کرد. این اتفاق یک نکته مهم را نشان می‌دهد. امروز جنگ فقط بر سر این نیست که «چه خبری درست است؟» جنگ بر سر این هم هست که چه کسی اعتبار تعیین کردن حقیقت را در اختیار دارد.

رسانه می‌گوید این خبر درست است. سیاستمدار می‌گوید رسانه دروغ می‌گوید. کاربر شبکه اجتماعی می‌گوید هر دو دروغ می‌گویند. و مخاطب در میان این سه، باید تصمیم بگیرد به چه کسی اعتماد کند. اینجاست که مسئله از «رسانه» فراتر می‌رود و به مسئله حکمرانی اطلاعات می‌رسد.

وقتی رسانه، بخشی از حکمرانی می‌شود

در گذشته، دولت‌ها عمدتاً از طریق نهادهای رسمی با مردم صحبت می‌کردند. رئیس‌جمهور سخنرانی می‌کرد. وزارتخانه اطلاعیه می‌داد. خبرگزاری رسمی خبر را منتشر می‌کرد. اما امروز یک رئیس‌جمهور می‌تواند ساعت ۳ صبح از تلفن همراهش پیامی منتشر کند و چند دقیقه بعد همان پیام به تیتر اصلی رسانه‌های جهان تبدیل شود. این یعنی ساختار ارتباط قدرت تغییر کرده است. دیگر لازم نیست رسانه در فاصله میان سیاستمدار و مردم قرار داشته باشد. سیاستمدار می‌تواند مستقیماً وارد ذهن مخاطب شود. ترامپ نمونه برجسته این تغییر است. او فقط از رسانه استفاده نمی‌کند؛ بخشی از معماری رسانه‌ای پیرامون خودش را ساخته است. به همین دلیل عبارت «رئیس‌جمهوری که خودش رسانه است» فقط یک تعبیر یا استعاره ژورنالیستی نیست؛ یک واقعیت مهم در حکمرانی عصر دیجیتال است.

اگر رسانه‌ها قدرتمندتر شده‌اند، مخاطب هم همان مخاطب چند دهه قبل نیست. مخاطب امروز بارها با خبر جعلی، تصویر جعلی، حساب جعلی، تیتر گمراه‌کننده و روایت‌های متناقض مواجه شده است. در ن


منبع: خبرآنلاین (KhabarOnline)

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *