امام جمعه مشهد با اشاره به نقش رهبر شهید انقلاب در بیداری، دشمنشناسی، فردسازی، جامعهسازی و شکلگیری جریان مقاومت تصریح کرد: شش ماه پس از شهادتشان ملت ایران همچنان پرچمها و اجتماعات را رها نکرده و ایستاده تا انتقام مظلومیت رهبر شهید را محقق کند.
به گزارش قدس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی نمانیده ولی فقیه در خراسان رضوی، آیتالله سید احمد علمالهدی، نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی و امام جمعه مشهد مقدس، ظهر امروز(۳۰ مرداد ۱۴۰۵) در خطبه دوم نماز جمعه این هفته مشهد مقدس که در حرم مطهر رضوی برگزار شد، اظهار کرد: همه شما برادران و خواهران و خودم را به تقوای الهی سفارش میکنم. در هفتهای که پشت سر گذاشتیم، مراسم و یادبود چهلمین روز تدفین امام شهید مظلوم ما در این کشور برگزار شد.
وی افزود: چهل روز از دفن امام ما گذشت. معمولاً افرادی که به رحمت خدا میروند، بعد از چهلم، برای داغدیدگان مسائل تا اندازهای تسکین پیدا میکند؛ فقدان را میپذیرند و هجران را قبول میکنند و عزیزشان در زیر خاک قرار گرفته است، اما برای مردم داغدیده ما نسبت به این امام شهید مظلوم، این مسئله قابل اجرا و تحقق نیست.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی ادامه داد: کیست که آقا را فراموش کند و کیست که یادش برود؟ کدام دل است که در این داغ جانسوز آرام بگیرد؟ حتی بعد از چهلمین روز تدفین، سه چهار ماه بدن، بیغسل و بیکفن روی زمین ماند و بعد او را به خاک سپردند. چهل روز هم گذشت، اما هنوز آقا در دلهای ما و در مغزهای ما وجود دارد و آتش داغش از درون ما شعلهور است.
آیتالله علمالهدی تصریح کرد: این آتش به یاد انتقام و خونخواهی مظلومانه این امام شهید مظلوم است که با این مظلومیت، با عزیزانش به شهادت رسید و صحنهای از صحنههای کربلا را در این شهادت برای مردم ما مجسم کرد. این فراموششدنی نیست و از یادرفتنی نیست.
رهبر شهید؛ حقیقتی فراموشنشدنی در دل ملت
وی خاطرنشان کرد: مخصوصاً انسان وقتی مینشیند و فکر میکند که ما چه چیزی را از دست دادیم، از ما چه گرفتند؟ چه کسی بود؟ چه چیزی بود؟ چه کسی را از ما گرفتند؟ مردم ما این حقیقت را از دست دادند؛ این واقعیت از دست ما رفت.
امام جمعه مشهد مقدس گفت: چه کسی بود؟ چقدر بصیرت بود، چقدر ارزش بود، چقدر مقام بود، چه ثروت پاکی از طهارت، علم، تقوا و دیانت بود که اینگونه در عمرش مقابل ما درخشید؛ با درخشش خود ما را ساخت و با نور تابناکش ما را بیدار و هشیار کرد، خواب را از چشمان مردم ما ربود، هم دشمن را به ما شناساند و هم حرکت در مقابل دشمن را به ما آموخت و دشمنستیزی را به ما یاد داد.
وی بیان کرد: چه کسی بود این آقا؟ با توجه به ابعاد شخصیتی این امام مظلوم شهید، بعد از این چهل روز که بدن نازنینش را زیر خاک دفن کردیم و روی قبرش داریم پروانهوار میچرخیم، شناخت عمیقی از این آقا برای ما قابل توجه است.
آیتالله علمالهدی ادامه داد: اولاً امام شهید مظلوم ما عمر انقلابیاش از عمر انقلاب بیشتر بود. عمر انقلاب، اگر ما از ابتدای نهضت امام حساب کنیم، تقریباً قریب ۵۲ یا ۵۳ سال است، اما عمر انقلابی مقام معظم رهبری شهید ۷۲ یا ۷۳ سال بود.
آغاز حرکت انقلابی از دیدار با نواب صفوی
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی اظهار کرد: در سن ۱۴ سالگی ایشان با مرحوم نواب صفوی در مشهد ملاقات و دیدار کردند، در حالی که ۱۴ سال بیشتر سن مبارکشان نبود. فرمودند: بنا بود نواب در مدرسه سلیمانخان سخنرانی کنند. من خودم را آنجا رساندم. آخر سخنرانی مرحوم نواب که تمام شد، جمعیت مقابل او میرفتند. من هم با جمعیت مقابل او رفتم. یک نگاه تند و تیزی نواب به صورت من کرد و گفت: «احسنت، آقازاده کوچک که آمد.»
وی ادامه داد: ایشان میفرمودند فردا قرار بود مرحوم نواب در مدرسه نواب سخنرانی کند. ما به مدرسه نواب رفتیم. مدرسه را فرش کرده بودند و آماده تشریففرمایی ایشان بودند. سر وعده نیامدند و گفتند ایشان در مهدیه مرحوم حاجی عابدزاده سخنرانی دارند و سخنرانی طول کشیده است.
آیتالله علمالهدی افزود: ایشان گفتند ما با یک دسته از طلبهها راه افتادیم به طرف مهدیه تا به استقبال مرحوم نواب برویم و به ایشان برسیم. فرمودند: وسط راه، من مرحوم نواب را دیدم که جلوی جمعیت بود و اطرافش را جمعیت فداییان اسلام گرفته بودند.
وی بیان کرد: در مسیر، به کسی برخورد میکرد که کراوات به گردنش زده بود، به او میگفت: «برادر، این بند را دشمن به گردن تو آویخته است؛ این بند را از گردن خودت باز کن.» به کسی میرسید که کلاه شاپو بر سر داشت، میگفت: «برادر، این کلاه را دشمن بر سر تو گذاشته است؛ تو خودت این کلاه را بردار.»
جرقه انقلاب اسلامی در دل رهبر شهید
امام جمعه مشهد مقدس گفت: ایشان میفرمودند وقتی نواب این جمله را میگفت، آدم کراوات خودش را باز میکرد، مچاله میکرد و در جیبش میگذاشت؛ کلاه شاپو را از سرش برمیداشت، مچاله میکرد و کنار میانداخت یا آن را در جیبش میگذاشت. تا این اندازه تحت تأثیر نفوذ کلام نواب قرار میگرفت.
وی افزود: فرمودند این نواب با این نفوذ کلام، در من اثری گذاشت که جرقه انقلاب اسلامی را در من روشن کرد. عین عبارتی که میفرمودند این بود: «همان وقت جرقههای انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نواب صفوی در من به وجود آمد» و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد.
آیتالله علمالهدی ادامه داد: ایشان از آن روز، در سن ۱۴ سالگی، به عنوان یک شخصیت انقلابی وارد حرکت شد و در مسیر طلبگی با ایده انقلاب اسلامی حرکت کرد؛ چراکه مرحوم نواب تمام ادعایش این بود که حاکمیت کشور باید به دست مقام ولایت باشد و جز حاکمیت ولایت، حاکمیت دیگری را قبول نداریم.
وی خاطرنشان کرد: این منطق، مقام معظم رهبری را در مسیر انقلاب اسلامی راه انداخت؛ بهگونهای که در تمام زندگی، با در اختیار داشتن استعدادی فوقالعاده و درخشان، فعالیتهای علمی و تحصیلی خود را در مسیر انقلاب به راه انداختند.
جایگاه علمی و ویژگیهای شخصیتی رهبر شهید
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی اظهار کرد: بهگونهای بود که ایشان زمانی که رهبر انقلاب شدند، یک علامه بودند؛ یعنی از هر فنی خدمت ایشان صحبت میشد، ایشان مشغول صحبت میشدند و مطلب میگفتند. در هر موردی که پیش میآمد، ایشان سخن میگفتند.
وی افزود: افرادی که خدمت ایشان میرسیدند، در تمام مسائلی که مطرح میکردند، مقام معظم رهبری بسیار واردتر، قویتر و نافذتر عمل میکردند.
آیتالله علمالهدی گفت: ایشان در علوم غریبه وارد بودند. در ارتباطات خاص، گاهی از اوقات پیشبینیها و آیندهنگریهای عجیبی را ایشان میفرمودند که بیشباهت به غیبگویی و معجزه نداشت.
وی ادامه داد: داماد عزیز ایشان که با ایشان به شهادت رسید، آقای دکتر مصباح باقری، دچار یک بیماری شده بود؛ بیماری جهاز هاضمه گرفته بود و بیماری خطرناکی بود. خودش نقل میکرد و برای ما گفت: من یک روزی خدمت آقا عرض کردم: آقا، من در این بیماری از بین میروم و عزیزانم را به شما میسپارم
دعاهای رهبر شهید و نگاه نافذ ایشان
امام جمعه مشهد مقدس بیان کرد: آقا فرمودند: «نخیر، اینطور نیست. شما از این بیماری نجات پیدا میکنید، خوب میشوید. من و تو با هم شهید میشویم.» این حرف را حداقل ۱۵ یا ۱۶ سال قبل از شهادت ایشان به آقای دکتر مصباح باقری زده بودند که از این کسالت نجات پیدا میکنی و ما با هم شهید میشویم.
وی افزود: از این نمونهها از مقام معظم رهبری در عرصه زندگیشان کم شنیده نشده است که به خاطر آن صفای باطن و پاکی روح و دل بود که برای ایشان ارتباط به وجود آورد و ارتباطاتی را ایجاد کرده بود.
آیتالله علمالهدی تصریح کرد: گاهی از اوقات افراد خدمت ایشان میرسیدند و از ایشان تقاضای دعا میکردند. ایشان دعاهای مخصوصی داشتند؛ یعنی برای هر کس که میخواستند دعا کنند، به گونهای دعا میکردند که آینده خودش را در دعای آقا میدید.
وی خاطرنشان کرد: یک آقایی را بنده معرفی کردم خدمت آقا. جوانی بود. آقا فرمودند: «خدا ایشان را حفظ کند.» باز فرمودند: «خدا ایشان را حفظ کند.» دفعه سوم هم فرمودند: «خدا ایشان را حفظ کند.»
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی ادامه داد: بنده گفتم هرچه هست، یک خطری در پیش تو، در معرض انحرافی قرار گرفتی، در وضعیتی قرار گرفتی که خطرناک است. آقا سه بار فرمودند: «خدا شما را حفظ کند.» دعاهایشان اینگونه بود که گاهی از اوقات در یک دعا، آینده طرف را روشن میکردند.
روایت دیدار رئیسجمهور روسیه با رهبر شهید
آیتالله علمالهدی اظهار کرد: پوتین، رئیسجمهور روسیه، میخواست به ایران بیاید. قبلاً، خدا رحمت کند، مرحوم آقای رئیسی به ایشان گفته بود که آیا من میتوانم با رهبری ملاقات کنم و به ایران بیایم؟ ایشان فرمودند بله، مانعی ندارد و آقا اجازه فرمودند.
وی افزود: وقتی که آمده بود و از ایران برگشت، خبرنگاران با او مصاحبه کردند و گفتند رهبر ایران را چگونه دیدی؟ گفت: من مسیح را ندیدم، احوالات مسیح و تعریف مسیح را در انجیل شنیدم و خواندم، اما وقتی به ایران رفتم، رهبر ایران را مسیح دیدم.
آیتالله علمالهدی گفت: یک شخصیت با این عظمت، و لذا او میگوید من مسیح را در رهبری ایران دیدم و اینجا مسیح برایش مجسم شده، آن هم در جلوه آقا؛ چنین شخصیتی چهل روز زیر خاک رفت؛ مثل پروانه دور قبرش میچرخیم. این درد، این مصیبت نیست؛ در سازندگی غوغا بود. هم جامعهساز بود و هم فردساز.
وی افزود: این خاطره را خودشان برای من نقل کردند. فرمودند وقتی من در مشهد درس میدادم، در درس من دو طلبه افغانی بودند. من در سیمای اینها یک رشادتی حس کردم. یک روز به اینها گفتم بیایید منزل، با شما کار دارم. اینها آمدند خانه. گفتم من در سیمای شما یک رشادتی دیدم که یک کار مهمی را انجام خواهید داد و من یک نوشتههایی دارم، مطالبی دارم؛ اگر بخواهید، با هم بنشینیم، گفتوگو کن
منبع: روزنامه قدس (Qods)
